![]() |
![]() |
|
| دردودل |
|
پرواز خیال من بگذار و بگذر که این دل صد وصله باز هم بشکند تا خاک شوم که از خاک امدم. بگشا قفل سکوت سالیان سال این دم فرو بسته را تو ای مشکل گشا . شرم شربت تلخ تنهایی من است سکوت اوای خوش تمام لحظه هاست. باغبان فرصت کاشتن گل را در این باغچه فرو ریخته ی دل مرا نداشت این چنین خار و خونین جگر می کند . وای از این همه بی وفایی از ای همه دروغ و خیانت ها...
صدای بال زدن پرندگان به سوی خانه غروب غم انگیز پاییز با درخت های عریان بغض گران گلویم را می فشارد. غرور مغلوب اشک چشمهایم می شود و غربت تلخ ترین لحظه هایش را برایم مهیا می کند. خنده زهری دردناک است وشادی بی معنی وبی مفهوم. زیبایی که روزگاری در حسرت دیدارش بودم دوزخی زشت خو؟ خود نمایی می کند. ان روز برای تنهایی من شب بود زیرا خورشید هم در پشت ابرها به حال من می گریست. روزی که برای تنهایی من تیره تراز شب بودخوف تنهایی در دل شب من را پریشان تر کرده بود... رفت و رفت ایا باز خواهی گشت؟ یا با خاطراتت روزگاران را سپری کنم. هر چند باز گردی دگر باور نمی کنم بودنت را..... دختره غمگین.. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 11:45 PM توسط سوگند |
|
|
اين متن رو تقديم مي كنم به تمام كساني كه عاشق شدند ، در عشق شكست خوردند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 11:42 PM توسط سوگند |
|
![]() ![]()
1 2 3 حالا تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک بیا شمع ها رو فوت کن که صد سال زنده باشی بیا شمع ها رو فوت کن که صدسال زنده باشی
امیرمحمد جونم خیلی دوست دارم وامیدوارم روزی برسه که جشن صدوبیست سالگیتو خودم واست جشن بگیرم. اینو بدون که اون روز زیباترین و قشنگترین روز زندگیه منه عزیزم. امیدوارم لحظه لحظه ی زندگیت پر باشه از موفقیت و خوشی و برات آرزوی سلامتی و شادی روز افزون دارم .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 9:52 AM توسط سوگند |
|
|
سلام به دوستانه فراری ازایران نمی دونم از کجا شروع کنم وقت زیادی هم ندارم که بابت حرف فراری توضیح بدم دیروزخیلی ناراحت بودم فکرمی کردم دیگه فراموش شدم ولی مشکلات زندگی توایران اینقدرزیاد که حتی آدما روزهای زندگی شونوهم تاریخاشونوازیاد می برند. بی خیال بابا زندگی توایران یعنی همین فقط دعا کنید یکی پیدا بیش که به فکرمشکلات ما جوانان باشه البته تا قبل ازاینکه به فکرفرارازایران یا فرا رسیدن زمان مرگمان نباش . درست یک سال گذشت ازآن روزها سال گذشت همچین روزی من تولدم را خانه خدا جشن گرفتم که مصادف بود با روزپدروفرداش به سوی ایران رهسپارشودیم که کاش هرگزنمی آمدم درست یک سال میگذرولی آدما هیچ تغیری نکردن بهتر که نشودن ازنظررفتاری واخلاقی که هیچ روز به روزبدترهم میشن کاش هرچه زودتر دنیا به آخر می رسید کاش اما افسوس........... خوب بگذریم خیلی دوست داشتم خاطرات مدینه ومکه را برایتان بنویسم که بدونید ایرانی های مسلمان زاده ای ما آنجا چه کارمی کردن ولی متاسفانه می دانید که مشکلات اینقدر زیادهست که یادم رفته بود ولی حتما براتون می نویسم که بدونید چرا اینقدرازایرانی متنفرم و به فکرفرارازاینجا هستم پس تا آن روزبه امید حل شدن مشکلات تمام جوانان |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 8:40 AM توسط سوگند |
|
|
آروم بگیر دلم که بی وفایی مرام آدمای این زمونس غصه نخور که صادقی یه قصه اس هر کی که صادقه میگن دیوونس الهی اون که تو رو داغونت کرد مثل خودش یکی اسیرش کنه تا می تونه بهش خیانت کنه تا اونو از زندگی سیرش کنه اگه فکر می کنی بی کس و کارم دلت خوش که هیچکسو ندارم میگی بذار بمیره اونکه تنهاس اگه تنهام ولی خدا رو دارم خون به دلم کرده همون که عمری .... هفت خطه روزگار در اومد اونکه عمری برای سادگیش می مردم نفرین من همیشه سر راته تا روزی که عذابتو ببینم اون روزه که دلم آروم می گیره وقتی دله خرابتو ببینم
ای که ترنم محبت را در قلبت احساس نکردم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 7:47 PM توسط سوگند |
|
|
خيلي سخته كه دلي روبا نگات دزديده باشي وسط راه اما ازعشق،يه كمي ترسيده باشي خيلي سخته كه بدونه واسه چيزي نگراني ازخودت مي پرسي يعني،ميشه اون بره زماني؟ خيلي سخته توي پاييزباغريبي آشنا شي اما وقتي كه بهار شد يه جوري ازش جداشي خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه بعد به اون بگي كه چشمات نمي خواد اونو ببينه خيلي سخته كه ببيني كسي عاشقيش دروغه چقدر از گريه اون شب،چشم تو سرش شلوغه خيلي سخته واسه اون بشكنه يه روز غرورت اون نخواد ولي بمونه هميشه سنگ صبورت خيلي سخته بودن تو واسه اون بشه عادت خيلي سخته كه دل تو نكنه قصد تلافي تا كه بين دوپرستو نباشه هيچ اختلافي خيلي سخته اونكه ديروز واسش يه رويا بودباز يادش رفته كه واسش تو تموم دنيا بودي خيلي سخته بري يكشب واسه چيدن ستاره ولي تا رسيدي اونجا ببيني روزشد دوباره خيلي سخته كه من وتو هميشه باهم بمونيم انقدعاشق كه ندونن ديوونه كدوممونيم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 2:9 PM توسط سوگند |
|
|
زندگانی همه صورتکده یی از یادست |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 4:37 PM توسط سوگند |
|
|
فردا اگر ز راه نمی آمد |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 4:34 PM توسط سوگند |
|
|
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت تمامی دوستان : من تا يك ساعت ديگه به پابوس حرم مطهر امام رضا رهسپارم واز انجام به زیارت خانه ای خدا مي روم اگر تا كنون سخني گفته ام كه باعث رنجش شما شد مرا ببخشيد و حلالم كنيد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 2:8 AM توسط سوگند |
|
|
اونی که دوسش داری بهش نگو دوسش داری
میره وو تنهات میزاره..... اگه باور نداری بهش بگو دوسش داری میره رو دلت پا میزاره.... آره.... میدونم عاشقشی عاشق اون نگاهش آره.... میدونم در به دری تا نبینیش باز دوباره منم یه روزه مثل تو عاشق بودم تا پای جون عشقمو فریاد زدمووووووووووووووووووووو دربه دری شدم نگوووووووووووووووووووو رفتشو تا تنهام بذاره روی دلم پا بذاره قلب منو شیکوندو رفت..... رفتوو با دیگری نشست....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 4:30 PM توسط سوگند |
|
|
دل من خستگيات خيلي زياده مي دونم
دل من تنهاِِييات پراز سواله مي دونم دل من خنديدنت فقط تو خواب مي دونم دل من آرزوهات نقش بر آب مي دونم دل من تحملت مثله يك كوهه مي دونم دل من عاشقيات مثله جنونه مي دونم دل من صبوري وكسي سراغت نمي ياد دل من خسته اي وصدا ازت در نمي ياد دل من اميد تو فقط بايد خدا باشه دل من تنهاييات بايد پر از دعا باشه
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 12:34 PM توسط سوگند |
|
|
سلام به تمامي شكست خوردگان در راه عشق مي خواهم سال جديد راه با جمله اي از ويليام شكسپير آغاز كنم كسي را كه دوستش داري ازش بگذر اگه قسمت تو باشه برمي گرده اگر بر نگشت حتما از اول مال تو نبوده پس بهتر كه رفت. سعي كن به كسي كه تشنه عشق است دلنبندي سعي كن به كسي كه لايق عشق است دل ببندي چون تشنه عشق روزي سيراب مي شود
setareye bakhtetan bala, sepideye sobhetan taabnaak, sayeye omretan boland, saze zendegiyetan kuk va sarzamine deletan sabz .eidetan mobarak bad. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 1:34 PM توسط سوگند |
|
|
یه روز وقتی از کنار مرداب رد می شودم
یه گل نیلوفر نگاه کردم ترس تمام وجودمو برداشت که نکن منم یه روز مثل گل نیلوفر تنها بشم سریع از کنار مرداب رد شودم اما حالا میبینم که خودم مرداب شودم وبه دنبال یه گل نیلوفر می گردم تا از تنهایی نمیرم حالا می فهمم که گل نیلوفر مغرور نیست اون خودشو وقف مرداب کرده بود
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 2:22 PM توسط سوگند |
|
|
این عید سعید و عزیز رو به تمام مسلمانان و هموطنان عزیزم تبریک عرض می کنم
عید سعید قربان: هنگامي كه به سراغ جمرات ( سه ستون سنگي مخصوصي كه حجاج در مراسم حج آنها را سنگباران ميكنند و در هر بار هٿت سنگ با مراسم مخصوص به آنها ميزنند ) اين معما در نظر ما خودنمائي ميكند كه پرتاب اين همه سنگ به يك ستون بي روح چه مٿهومي ميتواند داشته باشد ؟ و چه مشكلي را حل ميكند ؟ اما هنگامي كه به خاطر ميآوريم اين ها ياد آور خاطره مبارزه ابراهيم قهرمان توحيد با وسوسه هاي شيطان است كه سه بار بر سر راه او ظاهر شد و تصميم داشت او را در اين ميدان جهاد اكبر گرٿتار سستي و ترديد كند ، اما هر زمان ابراهيم قهرمان او را با سنگ از خود دور ساخت ، محتواي اين مراسم روشنتر ميشود . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 3:34 PM توسط سوگند |
|
|
دل من از اين مي سوزه , كه تودنياي خدا دوروئي وفريب اين روزها ميون مردم شد درد بي درمون دل من ديگه سنگ شده , سردشده به چشام زندگي بي رنگ شده كسي را كه يك فرشته مي ديدم حالا بيا ببين كه . . . . . آه بعضي زخمها رو آدم نمي تونه به همه نشون بده بعضي دردها را آدم بايد آنقدر بكش تا جون بده نمي دونم چي بگم دردم را نمي تونم بيان كنم اگر ساكت بشينم از دلم چطوري غم را بيرون كنم به خدا ديگه خسته شدم ازاين هم نيرنگ و فريب آخه گناه من چي خدايا كمكم كن , كمكم كن كه راحت بشم هرچي زودتر از اين زندگي
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم دی 1385ساعت 2:16 PM توسط سوگند |
|
|
پرستوی فراری از بهارم
یک امشب مهمان این دیارم
چو ماه از پشت خرمنها برآید
به دیدارم بیا چشم اینتظارم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 0:34 AM توسط سوگند |
|
|
اي خدا, آسمون تو سياه شد
روزها , بي خورشيد و شبها بي ما ه شد اون بلور خوش صداي خندها , آب شده ,اشك شده,آه شده آخه اونيكه مال من بود ديگه نيست اونيكه مثل جون بود به تن ديگه نيست زندگي حرفهاشو باخته واسه من همه چيز رنگشو باخته واسه من اونيكه بود يك روز بهشت آرزوم حالا بيا ببين چه جهنمي كه ساخته واسه من همه شاديها از من دور شده همه زندگيم سوت و كور شده گل برام معني زخمها روميده خوب وبد ديگه برام يك جور شده توسكوت سينه, دل مرده ولي من ساده ميگم صبوره شده آخه اونيكه مال من بود ديگه نيست اونيكه مثل جون به تن بود ديگه نيست |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 1:19 AM توسط سوگند |
|
|
سلام عسل امروز فكر كنم وقتش شده از تو وبراي تو سخن بگم ,يادت مياد وقتي بهت مي گفتم عسل به من مي گفتي چرا اين اسم را انتخاب كردي آنروزها شك داشتم ولي حالا ديگه مطمئن هستم مي دوني عسل من مثل يك شورزار بودم وتو مثل يك شاخه نيشكر هرچي هم تو تلاش كني نمي توني تو يك شورزار زندگي كني ,ولي حالا خوشحالم ,خوشحالم كه مژگان عزيز با چيدن تو از اين شورزار وبوردنت به چمنزار خودش دوبار شادي و نشاط را به تو هديه كن . عسلم تو لايق خوشبخت بودن و خوشبخت شدن را داري.من با تمام وجود ممنونم تو اين مدت خيلي به من كمك كردي و متاسفم كه نتونستم برات..............عسلم اين هم هديه من به شما بازم تبريك ميگم .راستي عسل دو تا قول به من دادي يكي كتاب شعرت كه قرار چاپ بشه و كاستت يادت هست من منتظر شون ميمونم .
عشق نا فرجام در شب جشن عروسي ات از من يادي بكن آن دمي كه دست گرمت را به دستش مي دهي آن دمي كه شادو خندان پا به مجلس مي نهي از من تنها به كام مرگ خفته ياد كن از مني كه آرزو كردم تو غمخوارم شوي ازمني كه سوختم در حسرت ديدار تو از من غربت نشين شهر غمها يادكن از من غرق گناه و بي گناهي ياد كن در شب جشن عروسيت به زير لب بگو نام يارت را فقط يكبار مثل نام من تادمي اين روح سرگردان من شادان شود مست چون پروانه اي دورت بگردد جان من آن دمي كه ميگذاري سر به روي شانه اش لحظه اي از شانه هاي خسته ام يادي بكن شانه هاي كه به زير كوه هجرانت شكست گر كه بخشيد حق تعالي دختر زيبا به تو آن دمي كه شد به سن من به راه زندگي بازگو جريان من ,اين عشق بي فرجام منتا كه عبرت گيرد ازمن نازنين فرزند تو تا نگردد شور ياري بي وفا مانند تو تا نگردد عاشق سنگين دلي چون يار من گر شنيدي قصه مرگ مرا روزي نه دور پا به گورستان نه با ياد رفته با يار خويش تا كه روحم باز گويد كردهاي يادي زمن شعري از احساس خود با دست خط خودنويس كن به زير خاك دفنش در كنار گور من تا دمي پروانه گردد,گرد شمعت روح من گرچه باشد نوشدار بعد از مرگ من واي بر من , واي برمن , واي برمن يار من تلخ بود پايان عشق پاك و بي فرجام ما |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 2:6 AM توسط سوگند |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من امشب از فراق یار گریم
بسان عاشقان زار گریم رفیق نیم راه شد یار دیرین دلم افسرده است بسیار گریم |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
زهرا وشیما امیر قائدی فرانک علی سوشیانت صبرا امیر دوست محمد محمد رضا اسی رويا مصطفي مجيد محمد و صبا غريبه علي اكبر |
|
RSS
|